الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

314

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

جملهء سوم اين است : وَ لا يُؤَدّي حَقَّهُ المُجتَهِدونَ . و حقّ او ( حقّ عبادت و اطاعت و شكر نعمت او ) را مجتهدان و كوشندگان ادا نمىكنند . اين جمله‌ها كه تقديس و تنزيه حق است از اينكه گويندگان به مدحت او برسند يا شمارندگان ، نعمتهايش را احصا كنند يا كوشندگان ، حقّ پرستش و اطاعت و شكرش را ادا نمايند ، قابل تصوّر است ، چون گويندگان و ستايش و مدايحشان ، و شمارندگان و شمارششان ، و كوشندگان و سعيشان متناهى هستند ، لذا عجز و ناتوانى آنها متصوّر مىشود . امّا اينكه فوق مدح و ستايش است يا كمالات و اوصاف جميله‌اش نامتناهى است يا نعمتهايش بىمنتهاست « 1 » يا حقوق او بىشمار است ، اينها همه الفاظى هستند كه اگرچه دلالت بر صفات جلاليّه و جماليّه و كماليّهء الهى دارند ولى تصوّر آنها از عهدهء فكر بشر خارج است چون گنجايش نامتناهى در متناهى محال است . جملهء چهارم اين است : الَّذي لا يُدرِكُهُ بُعدُ الهِمَمِ . انديشه‌هاى دوربين كُنه و حقيقت ذات او را درك نمىكنند . جملهء پنجم اين است : وَ لا يَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ . و هوشهاى غوّاص ( يا غوّاصىِ هوشها ) او را درنيابند .

--> ( 1 ) . فرق است بين آنكه گفته شود كمالاتش متناهى نيست با اينكه گفته شود كمالاتش نامتناهىاست . اگرچه هر دو يك معنى را افاده مىكنند امّا در نفى تناهى از كمالاتش كه عين نامتناهى بودن است متناهى تصوّر مىشود ولى در اثبات نامتناهى بودن نامتناهى جز به وجه به كُنه متصوّر نمىگردد .